خواجه نظام الملك الطوسي

216

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

خراسانى خالى شود ، و اگر كسى « 1 » در آن روزگار به خدمت تركى آمدى بكدخدايى يا بفراشى يا بركاب‌دارى از او پرسيدندى كه تو از كدام شهرى و از كدام ولايتى و چه مذهب دارى ، اگر گفتى « حنفى « 2 » يا شافعىام و از خراسان و ماوراء النهرم و يا از شهرى كه سنى باشند » او را قبول كردى و اگر گفتى « شاعىام « 3 » و از قم و كاشان و آبه و رىام 66 » او را نپذيرفتى « 4 » ، گفتى « برو كه ما ماركشيم نه مارپروريم . » اگرچه بسيار مال و نعمت پيش كشيدى نپذيرفتى ، گفتى « برو بسلامت . اين كه مرا ميدهى در خانهء خويش بنشين و مىخور . » و اگر سلطان طغرل و سلطان الپ ارسلان هيچ‌گونه بشنيدندى كه اميرى يا تركى رافضيى را بخويشتن راه داده است با او عتاب كردندى و خشم گرفتندى . حكايت در اين معنى 3 - چنان كه روزى سلطان شهيد آلپ ارسلان را چنان شنوانيدند كه اردم دهخدا آبجى را « 5 » بدبيرى خويش آورده است . كراهيتش آمد از آنچه گفتند كه « آن دهخدا باطنى است . » در بارگاه ، اردم را گفت « تو دشمن منى و خصم ملكى . » اردم در زمين افتاد ، گفت « اى خداوند اين چه حديث است ؟ [ 95 a ] من كمتر بنده‌اىام خداوند را و چه تقصير كرده‌ام تا اين غايت در بندگى و هواخواهى ؟ » سلطان گفت « اگر دشمن من نيستى چرا دشمن من را به خدمت آورده‌اى ؟ » اردم گفت « آن كيست ؟ » سلطان گفت « ده‌خدايك « 6 » كه دبير تست . » گفت او كى باشد در همه جهان و اگر همه زهر گردد اين دولت را چه گزند بود « 7 » ؟ » گفت « برويد ، آن مردك را بياريد . » برفتند و در وقت آن

--> ( 1 ) - كسى K : كسى را PC - : N ( 2 ) - حنفى K : حنيفى PC - : N : ( 3 ) - شاعيم N : شيعيم PC - : K ( 4 ) - نپذيرفتى K : نپذيرفتندى PC - : N ( 5 ) - دهخدا الحى را N : دهخدايى را CK : دهخداى يحيى را P ( 6 ) - دهخدايك NK : دهخداىايه P : دهخدايى ايك C ( 7 ) - كرند بود N : تواند كردن PC - : K